روایت یک وداع (۲)؛ سفری از شکرستان به قرارگاه اندوه…

نویسنده:
مهرداد حيدري
تاریخ انتشار:
14 تیر 1405
دیدگاه ها:
IMG_20260705_011432

نی‌نگار؛ روایت یک وداع (۲)؛ سفری از شکرستان به قرارگاه اندوه… این دست‌ها را زمین می‌شناسد. نیشکر می‌شناسد. دست‌هایی که سال‌ها نی کاشته‌اند. آب داده‌اند. آفتاب خورده‌اند. محصول رویانده‌اند. امروز اما کار دیگری دارند. برای…

نی‌نگار؛

روایت یک وداع (۲)؛ سفری از شکرستان به قرارگاه اندوه…

این دست‌ها را زمین می‌شناسد. نیشکر می‌شناسد. دست‌هایی که سال‌ها نی کاشته‌اند. آب داده‌اند. آفتاب خورده‌اند. محصول رویانده‌اند.

امروز اما کار دیگری دارند. برای وداع آمده‌اند. یکی روی شیشه اتوبوس خطاطی می‌کند: «رهبر شهیدم، راهت ادامه دارد.» دیگری عکس امام شهید را صاف می‌کند. گوشه‌هایش را با چسب به شیشه می‌سپارد. آرام. با حوصله. انگار نه عکسی بر شیشه، که تکه‌ای از دل خود را می‌چسباند.

اتوبوس راه می‌افتد. مزرعه پشت سر می‌ماند. سبزی نیشکرها در افق جا می‌ماند. پیش رو، هشتصد کیلومتر راه است و ده ساعت چشم دوختن به جاده. آسفالت زیر چرخ‌ها کش می‌آید.

راه، درازتر از همیشه. چهل کارگر نیشکر همسفرند. اتوبوس آرام‌آرام جان می‌گیرد، برای سفری از شکرستان خوزستان به قرارگاه اندوه.

لینک کوتاه:
https://www.salmansugar.ir/?p=55365

مشتاقانه منتظر دریافت نظرات شما دوستان عزیز هستیم





مطالب مرتبط

InShot_20260705_012400883

خدمت‌رسانی نیشکر به مردم در آیین وداع و بدرقه پیکر مطهر امام امّت

IMG_20260705_011432

روایت یک وداع (۲)؛ سفری از شکرستان به قرارگاه اندوه…

InShot_20260705_010646038

روایت یک وداع (۱)؛ داغی که از «تیر» هم گذشت..

پیام-دکتر-کاظمی-به-مناسبت-وداع-با-رهبر-شهید

نیشکری‌ها به‌پا خاستند

356335

دلمان برای تک‌تک کلماتت تنگ است؛ نیشکر در سوگِ «خیمه‌گاهِ» کارگران

آقای-شهید

وداع تلخ