دلمان برای تکتک کلماتت تنگ است؛ نیشکر در سوگِ «خیمهگاهِ» کارگران
نینگار؛ دلمان برای تکتک کلماتت تنگ است؛ نیشکر در سوگِ «خیمهگاهِ» کارگران انگار همین دیروز بود؛ اردیبهشت دو سال پیش. کارگران نیشکر، دوشادوش همقطارانشان، به دیدار رهبر شتافتند. دستنوشتهای از کارگر هفتتپه در میان جمعیت…
نینگار؛
دلمان برای تکتک کلماتت تنگ است؛ نیشکر در سوگِ «خیمهگاهِ» کارگران
انگار همین دیروز بود؛ اردیبهشت دو سال پیش. کارگران نیشکر، دوشادوش همقطارانشان، به دیدار رهبر شتافتند.
دستنوشتهای از کارگر هفتتپه در میان جمعیت چرخید و بر جانها نشست؛ پیامی از سر سپاس برای قائد امّتی که نخستین واژهی کلامش «کارگر» بود و نگاهش معطوف به پینه دستانشان. همیشه میگفت: «کارگر، ستون خیمه تولید است و قوام جامعه.» چه تعبیری رساتر از «خیمه»؟ خیمه؛ یعنی پناه و اساس. یعنی تجلیِ باور به کارگر.
آن روز، کلماتش امید بود؛ و اکنون ما ماندهایم و حسرت شنیدن همان واژهها. بیدلیل نیست که این روزها در بدرقهاش، دیدگانِ کارگران خونبار است و سینهها مالامال از اندوه. اینک، کارگران نیشکر در وداعاش، با دستنوشتههایی که بغض فروخوردهشان است، به بدرقه میشتابند: «آقا جان! دلمان برای تکتک کلماتت تنگ است…»